Skip to Content

شرح مطلب شرح مطلب

شناسه : 12099191
هر صبح با تسبیح امروز


امروز روز جمعه است و آن روز تو است كه انتظار ظهور تو در آن روز و انتظار فرج مؤ منان بدست تو و كشتار كافران بوسيله شمشير تو در اين روز مى رود و من اى آقاى من در اين روز ميهمان تو و پناهنده ات هستم و تو اى سرور من بزرگوارى از فرزندان بزرگواران هستى و به ميهمان نوازى و پناه دادن ماءمورى پس مرا بنواز و پناهم ده ؛

دو نفر مغازه دار عهده دار زندگى خانواده سيّدى مى شوند، يكى از آن دو براى تشرّف به مخضر امام زمان (عليه السلام) ذكر سفارش شده شيخ رجبعلى خياط را شروع ميكند. پيش از شب چهلم، يكى از فرزندان خانوادهء سيّد نزد او مى آيد و يك قالب صابون مى خواهد. مغازه دار مى گويد: مادرت هم فقط ما را شناخته، فلانى هم هست (اشاره به مغازه دار ديگر)، مى توانيد از او بگيريد.

اين شخص ميگويد : شب كه خوابيدم، ناگهان متوجه شدم كه از داخل حياط مرا صدا ميزنند، بيرون آمدم كسى را نديدم، مجدّداً خوابيدم باز مرا به اسم صدا كردند.. تا سه بار ؛ دفعهء سوم در منزل را باز كردم، ديدم سيّدى روى خود را پوشانده است و ميگويد :

" ما ميتوانيم بچه هايمان را اداره كنيم، ولى ميخواهيم شما به جايى برسيد."

 

برگرفته از كتاب كيمياى محبّت، ص ٢١٠




رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.


ثبت نام اعتکاف دانشجویی